شعر ولایی و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون ...
| ||
786
سیمرغ مهر چون به در آید ز کوه قاف زاغ سیاه شب پره گردد چنان دژم مانند اژدهای بیابان مار و مل از شرق تا به غرب جهانش به زیر دم یعسوب شب نقود کواکب کند نثار از بهر نور مقدم سلطان صبحدم ثعبان روز دست تطاول کند دراز بر نو عروس لیل درد پرده ظلم طاووس قدس بال زر افشان کند پدید تا نعت و مدح سرور دین را کند رقم
رفرف سوار دشت دنی سید الوری امیّ لقب خلیل حسب هاشمی حشم روزی به زیر برج کسا آرمیده بود با نیّرین اعظم و با بنت و ابن عم آمد ندا به سوی ملائک در آسمان از نزد خالق صمد و صانع النعم کی ساکنان عالم لاهوتیان تمام بر عزّت و جلال و خداوندیم قسم در صفحه وجود گر این پنج تن نبود هرگز نمی نمود جهان جلوه از عدم نی جن و انس و مور و فلک نی فرشتگان نی عرش و فرش و کرسی و نی لوح و نی قلم بهر طفیل هستی این پنج نور پاک گردیده خلقت همه اشیا به یک قلم نا گه امین وحی خداوند از آن میان کرد اینچنین سوال که یا صانع النعم ایشان چه کاره اند ؟ کیانند ؟ کیستند ؟ این سروران عالم ایجاد بیش و کم ؟ آمد ندا بار دگر بهر جبرئیل از مصدر جلال که ای پیک محترم درّ یتیم زبده اولاد آدمند سیمرغ اوج قاف سعادت قتیل هم حلاّل مشکلات خلائق قشمشم است شاه نجف امیر عرب خسرو عجم زهراست کو شفیعه فردای محشر است بر عاصیان گم شدگان دیار غم سبط محمّد است که نامش بود حسن مشتاق درد و محنت و رنج و غم و الم گلگون قبای عرصه میدان کربلا لب تشنه فرات شهید کنار یم بلبل به غیر آل علی التجا مبر بر خوان ز خور فرقه نسناس شکوه کم
شاعر : مرحوم علاّمه بلبل ( ره )
برچسبها: |
|
|
[ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] |